جیک جیک مستانه توی قفس طلایی
علی موقر * توجه: مطالب این ستون شدیدا غیرجدی است. این سالها تولید ناخالص چین همینطور حدود دهدرصد افزایش داشته است. چین دومین اقتصاد جهان بعد از آمریکاست و میگویند تا ده سال دیگر از آمریکا هم سبقت میگیرد و میگویند که این کشور بزرگترین صادرکننده در طول تاریخ بشر است. چین قحطیزده دوران مائو همه اینها را شاید مدیون دنگ شیائو پینگ باشد. یک مبارز کمونیست که به جای اینکه مائو یا چه گوارا بشود، توی ایالت تگزاس کلاه کابویی روی سرش گذاشت و با انگشتش به دوربینها لایک نشان داد و با سرمایهداران و سیاستمداران آمریکایی سر میز شام و مذاکره نشست.
علی موقر * توجه: مطالب این ستون شدیدا غیرجدی است.
این سالها تولید ناخالص چین همینطور حدود دهدرصد افزایش داشته است. چین دومین اقتصاد جهان بعد از آمریکاست و میگویند تا ده سال دیگر از آمریکا هم سبقت میگیرد و میگویند که این کشور بزرگترین صادرکننده در طول تاریخ بشر است. چین قحطیزده دوران مائو همه اینها را شاید مدیون دنگ شیائو پینگ باشد. یک مبارز کمونیست که به جای اینکه مائو یا چه گوارا بشود، توی ایالت تگزاس کلاه کابویی روی سرش گذاشت و با انگشتش به دوربینها لایک نشان داد و با سرمایهداران و سیاستمداران آمریکایی سر میز شام و مذاکره نشست. دنگ صدای یک چینی بود که توی جهان شنیده شد. (شخصا از این صنعت ادبی که به کار بردهام خیلی راضی هستم!).
دنگ در اوت ۱۹۰۴ در استان سیچوان در یک خانواده مرفه به دنیا آمد. آن سالها چین هنوز کمونیستی نشده بود و یک نفر میتوانست برای خودش خرده مالک مرفهی بشود. بنابراین پدر دنگ هم از این فرصت استفاده کرده بود و خرده مالک مرفهی شده بود. در کشورهای جهان سوم (آن سالها چین جهان سوم محسوب میشد، اما در حال حاضر جهانش عوض شده است). معمولا خانوادههای مرفه ترتیبی میدهند تا فرزندانشان را بفرستند به جهان اول تا درس بخوانند و برای خودشان کسی بشوند که معمولا هم این جور بچهها اوقات خودشان را با بازیگوشی میگذرانند و بعد از اینکه حسابی پول خرج کردند با کولهباری از خاطرهها به آغوش خانواده باز میگردند. به این ترتیب دنگ شانزده تا بیست و یک سالگی خود را در فرانسه سپری کرد. او در فرانسه با چوئن لای و ژائو شیان که آنها هم از خانوادههای مرفه چین بودند، آشنا شد و به جامعه جوانان چینی سوسیالیست پیوست. (عرض نکردم؟) دنگ و دوستانش شروع کردند به مقاله نوشتن برای یک نشریه دانشجویی به نام «نور سرخ». مثل همه این جور نشریهها خودشان آن را پلیکپی و توی پاریس توزیع میکردند.
بعد از اینکه خوب مراحل کمونیست شدن را طی کردند به مسکو رفتند تا در دانشگاه «زحمتکشان شرق» اوقات خودشان را بگذرانند. بعد از آن به دانشگاه «سون یات سن» مسکو رفتند که اصل جنس بود و برای تربیت نیروهای انقلابی تاسیس شده بود. توی این دانشگاه او با پسر چیانگ کای چک و دختر فنگ یوژیانگ همکلاس شد. تمام این اسامی چینی که تا اینجای ماجرا در متن آمده است در گیر و دار و بلبشوی آن سالهای چین در راه مبارزه با حکومت مرکزی آدمهای مهمی شدند. در بهار ۱۹۲۷ دنگ که با کت و شلوار فلانل و چمدان چرمی از چین خارج شده بود، به همراه همین بر و بچهها با کوله پشتی برزنتی و پوتین روسی از طریق صحرای مغولستان به صورت نیروهای چریکی ارتش آزادیبخش وارد چین شد.
بعد از فوت سون یات سن رهبری این جماعت مخالف و مبارز به چیانککای چک رسید و بعد هم انشعاب ایجاد شد و کمونیستهای گروه تصفیه شدند و ملیگراها و کمونیستها به جان هم افتادند و نهایتا کمونیستها توانستند به رهبری مائو حکومت را به دست بگیرند و دنگ هم به عضویت کمیته دائمی شش نفره حزب درآمد و دبیر کل آن شد. البته به این آسانی هم نبود. دنگ در معیت نود هزار نفر از همرزمانش از دره لودینگ و کوهستان تا سوئه شان و باتلاقهای سیکانگ گذشته بود و بعد از کشته شدن تقریبا تمامشان، آن پنج شش هزار نفر باقیمانده توانسته بودند در غارهای آهکی ینان اولین نمونه جامعه سوسیالیستی چین را بنا کنند و برای خودشان کلی تجربه اندوخته بودند.
باری، مثل هر انقلاب دیگری دوباره بین دوستان اختلاف افتاد. این شد که مائو دنگ را به روستای ژیانگ زی تبعید کرد. در طول این مدت دنگ روی تراکتور کار میکرد، خروس و غاز پرورش میداد و کتابهای مارکس و مائو را دوره میکرد. وقتی که مطمئن شدند او حسابی اصلاح شده است با پادرمیانی چوئن لای که نخست وزیر شده بود به پکن آمد و به سمت معاون نخست وزیر گمارده شد. بعد از بیماری چوئن لای تقریبا تمام کارهای اجرایی به دست دنگ افتاد. او که آدم بیجنبهای بود دوباره دم از اصلاحات زد و دوباره برکنار شد. این بار عزرائیل به کمکش آمد و با مرگ مائو قدرت را به دست گرفت و با خیال راحت و بیجنبگی تمام دست به اصلاحات زد. دنگ شیائو پینگ که با مائو لج بود، اعلام کرد که اقتصاد مائوئیستی خیلی چیز به درد نخوری بوده است.
دنگ درهای چین را باز کرد و سرمایههای خارجی وارد چین شدند. پایین بودن دستمزدها در چین مائوئیستی و انضباط و نظم شدید جامعه باعث شده بود تا چینیها کارگرهایی بشوند که هر کارخانهداری آرزوی داشتنشان را دارد. این شد که سرمایههای خارجی وارد چین شدند. دنگ همچنین با ژاپن معاهده صلح امضا کرد و توانست هنگکنگ را به چین برگرداند و قبول کرد که هنگکنگیها قوانین اروپایی داشته باشند یا اینکه توی قمارخانهها و مراکز خوشگذرانی ماکائو دلار و ین خرج شود و یکسری آزادیهای فردی از این دست هم به چینیها داده شد مثلا اینکه بتوانند همبرگر بخورند و راک اند رول گوش بدهند.
در همین اثنا یعنی دقیقا در نوامبر ۱۹۷۸ در روستای کوچک شیائوگنگ چند نفر از روستاییها (دقیقا هجده نفر) قوانین اشتراکی را زیر پا گذاشتند و مزارع را بین خود تقسیم کردند تا هر کسی بر روی زمین خودش کار کند. آنها بین خودشان یک قسم نامه هم امضا کردند که در برابر هر فشاری از طرف حکومت مقاومت کنند. اگر مائو بود میداد تمام آن روستاییان را بسوزانند و روی خاک زمینها پخش کنند تا هم زمین قوت بگیرد هم برای دیگران درس عبرت بشود. اما دنگ این کار را نکرد، چرا که در عرض یک سال درآمد این روستاییان به بیست برابر سال پیش رسیده بود. بنابراین خودش از آنها درس عبرت گرفت و اجازه داد کشاورزان دیگر هم محصول اضافی خود را به صورت شخصی در بازار بفروشند و یک بازار آزاد کشاورزی به وجود آمد. در حال حاضر این روستای شیائوگنگ یکی از اسطورههای ملی چین به حساب میآید و در میدان آن یک مجسمه از دهاتیهایی که دارند قسمنامه امضا میکنند نصب شده است.
دنگ اقتصادی را در پیش گرفت که به اقتصاد قفسی معروف شده است. قفس هم یک جایی است که هوا و غذا میتواند وارد آن بشود و ساکنین آن هم میتوانند بخورند و بیاسایند و حالش را ببرند. اما اندیشمندان زیادی هستند که با همین قفس بودن قضیه مشکل دارند و معتقدند که در قفس آزادی سیاسی وجود ندارد و کلا مقوله مقبولی نیست. و نیز معتقدند که این پیشرفت اقتصادی بدون رشد سیاسی چین را در آینده با مشکل مواجه خواهد کرد. اما اگر از من بپرسید میگویم این اندیشمندان حساب همه جای کار را نکردهاند.
اصلا تصور کنید یک میلیارد نفر با هم دموکراسی بخواهند آن وقت اوضاع افتضاحی پیش خواهد آمد که کسی نمیتواند جمعش کند، مثلا اگر بخواهند رای یک میلیارد آدم را توی یک انتخابات بشمارند چندین ماه زمان میبرد. تازه اگر قرار باشد که دقت را فدای سرعت نکنند که دیگر دوره ریاستجمهوریشان تمام میشود و باید دوباره انتخابات دوره جدید را برگزار کنند و دوباره رای بشمارند و هیچوقت هم تکلیف معلوم نمیشود. به هرحال دنگ حساب همه جای کار را کرده بود و حرف بیخود نمیزد. اما دانشجوهای چینی حرف حساب سرشان نمیشد. این بود که چهارم ژوئن ۱۹۸۹ توی میدان تیان آن من جمع شدند و هی آزادی خواستند. آن روزها گورباچف هم که خودش یک اصلاحاتچی بود به چین آمده بود و خبرنگارهایی که آمده بودند تا از این سفر خبر تهیه کنند بساطشان را هنوز جمع نکرده بودند. به این ترتیب کشتار میدان تیان آن من به طور گستردهای در تلویزیونهای اینجا و آنجا نمایش داده شد و مردم بیکار در کشورهای مختلف دنیا دنگ را از این بابت سرزنش کردند. دنگ شیائو پینگ که کارنامه خود را لکهدار میدید در اواخر سال ۱۹۸۹ از آخرین سمت رسمی خود یعنی ریاست کمیسیون نظامی هم
استعفا داد و تا جشن سال نو ۱۹۹۴دیگر در انظار ظاهر نشد و سه سال بعد در فوریه ۱۹۹۷ به طور کلی از دنیا رفت. به این ترتیب بود که معجزه چین متولد شد.
ارسال نظر