جهان چگونه از نظم کهن استعمار به نظم جدید رسید؟
تجارت فرااقیانوسی برده
در سطح گفتمانی، سیاست آمریکا نسبت به ونزوئلا را میتوان در چارچوب «دیگریسازی» پسااستعماری فهم کرد. ونزوئلا در روایتهای رسمی و رسانهای غرب اغلب بهعنوان دولتی «نامعقول»، «ناکام»، «غیردموکراتیک» یا «تهدیدآمیز» بازنمایی میشود. این بازنماییها، مشابه آنچه ادوارد سعید در کتاب اثرگذار «شرقشناسی» توصیف میکند، نه صرفا توصیف واقعیت، بلکه تولید دانشی است که مداخله را مشروع جلوه میدهد. در این منطق، غرب خود را حامل عقلانیت، دموکراسی و نظم جهانی معرفی میکند و«دیگری» یعنی آمریکای لاتین را در انظار جهانیان ناتوان از خودحکمرانی مینمایاند.
از منظر اقتصاد سیاسی پسااستعماری، ونزوئلا نمونهای روشن از تداوم استعمار از طریق کنترل منابع است. تمرکز ویژه سیاستهای آمریکا بر کشوری که دارای یکی از بزرگترین ذخایر نفت جهان است یادآور الگوی کلاسیک استعمار استخراجی است؛ الگویی که در آن حاکمیت ملی کشورهای پیرامونی تنها تا جایی به رسمیت شناخته میشود که با منافع قدرتهای مرکز در تعارض نباشد. در گفتمان مسلط درباره ونزوئلا، مردم این کشور اغلب یا بهصورت قربانیانی بیصدا تصویر میشوند که نیازمند «نجات» خارجیاند، یا بهکلی از صحنه تحلیل حذف میگردند. به تعبیر اسپیواک، «آیا فرودست میتواند سخن بگوید؟» در اینجا نیز پاسخ تلویحی منفی است؛ زیرا تصمیمگیری درباره سرنوشت ونزوئلا عمدتا در پایتختهای قدرت جهانی انجام میشود، نه از خلال شنیدن صدای متکثر جامعه ونزوئلایی.
متفکرانی چون دیویدهاروی نشان دادهاند که «منطق انباشت» امروز در قالب «انباشت از طریق سلب مالکیت» ادامه دارد. ونزوئلا، با ذخایر عظیم نفت، در این منطق یک «فضای انباشت بالقوه» است. گزاره «نقض دموکراسی» در ونزوئلا، تلاشی برای بازگرداندن این کشور به مدار انباشت سرمایه جهانی است؛ مداری که در آن منابع، نیروی کار و بازارها در خدمت گردش آزاد سرمایه قرار میگیرند. کشورهایی مانند ونزوئلا در موقعیتی قرار میگیرند که امکان انتخاب دموکراتیک ندارند: یا باید در نظم سرمایهداری جهانی ادغام شوند، یا با فقر، بیثباتی، تحریم و خشونت مواجه گردند.
اگر بردهداری کلاسیک همراه با خشونت آشکار بود، بردهداری در جهان امروز خشونتی«نامرئی» و بوروکراتیک اعمال میکند. سرمایهداری جهانی برای مشروعیتبخشی به این خشونت، از گفتمان «آزادی»، «حقوق بشر» و «نجات مردم» استفاده میکند. این همان پارادوکسی است که پسااستعمار آن را افشا میکند: نظامی که بر استثمار و تملک بازارهای بالقوه بنا شده، به نام آزادی مداخله میکند؛ از این رو به راحتی یک تروریست را به عنوان رئیسجمهور موقت سوریه انتخاب میکند و رئیسجمهور کشور ونزوئلا را به اتهام حمایت از قاچاقچیان مواد مخدر از منزلش در کاراکاس میرباید.
بردهداری فرااقیانوسی
در طول بیش از ۳۵۰ سال، حضور بازرگانان، کشتیسازان و سرمایهگذاران اروپایی و آمریکایی که بهطور مستقیم در تجارت برده فرااقیانوسی نقش داشتند، بسیار گسترده بود. نظامی که آنان با همکاری تاجران ساحلی آفریقا و فعالان مشاغل وابسته در اروپا، آفریقا و قاره آمریکا بنا کردند، شبکهای پیچیده و همواره در حال تغییر از مبادلات به وجود آورد؛ شبکهای که انسانهای آفریقایی را از روستاهایشان جدا میکرد و در قالب کالایی تجاری وارد نظامی بینالمللی میساخت که آنان را به جهانهایی ناآشنا میفرستاد. با این حال، بازماندگان گذرگاه میانی و نسلهای آنان، با اتکا به خلاقیت، پایداری و ایمان، در دل جوامع سرکوبگری که در آن گرفتار شده بودند، زندگیهایی معنادار شکل دادند.
امروزه دشوار است تصور کنیم نظامی که انسانها را همچون کالا، با برچسب قیمت، معامله میکرد، نهتنها قانونی بلکه از نظر اخلاقی نیز پذیرفتهشده و منبعی مهم برای ثروت، نفوذ و اعتبار اجتماعی به شمار میرود. با وجود این، تا اوایل قرن هفدهم، تجارت فرااقیانوسی برده به سامانهای تجاری و سازمانیافته بدل شده بود که بر انتقال اسیران از اعماق سرزمین آفریقا به سواحل، به دست تاجران آفریقایی، استوار بود. بسیاری از اسیران چندین بار خریدوفروش میشدند و ماهها در بازارها یا محوطههای نگهداری بردگان در امتداد مسیرهای داخلی زندانی میماندند، پیش از آنکه سوار کشتیهای بردهبَر اروپایی شوند. تنها پس از این مسیر پرخطر بود که بازماندگان در برابر کالاهایی چون منسوجات، سلاح، الکل یا دیگر اقلام اروپایی مبادله میشدند و با قایقهای بزرگ به کشتیهایی منتقل میگردیدند که در نزدیکی ساحل لنگر انداخته بودند.
تجارت برده، برای مالکان و سرمایهگذاران، مخاطرهای بزرگ به شمار میرفت. با آنکه برای شرایط گوناگون برنامهریزی میشد، عواملی چون توفان، خطاهای ناوبری، شورش بردگان و خطرات جسمانی دیگر میتوانست کل سرمایهگذاری را با شکست روبهرو سازد.
افزون بر این، تجارت در سواحل آفریقا ثباتی نداشت و ارزش و مطلوبیت کالاهایی مانند طرحها و رنگهای پارچه، بسته به زمان و مکان تغییر میکرد. بیماریهای گرمسیری نیز بهطور مداوم از شمار خدمه اروپایی در خشکی و دریا میکاست. از نگاه سرمایهگذاران، زیانبارترین پیامد از دست رفتن ناخداها، جراحان، ملوانان باتجربه و خود «محموله انسانی» بود.
بهکارگیری ملوانان کمتجربه در کنار افراد کارآزموده، خطر سفر را افزایش میداد و کشتیهای حامل برده را به محیطهایی خشونتبار، ناامن و آکنده از بیماری بدل میکرد. با وجود این همه خطر، تجارت برده سودهای چشمگیری به همراه داشت. ناخدای کشتی با تناقضی اساسی روبهرو بود: از یک سو، بقای هرچه بیشتر اسیران به سود خدمه و سرمایهگذاران بود، زیرا آنان میتوانستند در قاره آمریکا با قیمتهای بالاتری فروخته شوند؛ و از سوی دیگر، برای حفظ نظم و کنترل، خدمه اغلب به خشونت و ارعاب متوسل میشدند. هدف بردهفروشان کشتن اسیران نبود، بلکه فروش آنان با بیشترین سود ممکن بود، هرچند این هدف اغلب با اعمال خشونت همراه میشد.
دیدن خشکی،نشانه رهایی و ترس!
دیدن خشکی در قاره آمریکا برای ناخدا و خدمه نشانه رهایی از خطر بود، اما برای بازماندگان گذرگاه میانی، مرحلهای تازه از ترس و بلاتکلیفی آغاز میشد. پس از ورود کشتی به بندر، آفریقاییان بازمانده ثبت و شمارش میشدند، غذا میگرفتند، شسته و روغنمالی میشدند تا سالمتر و نیرومندتر به نظر آیند. خدمه میکوشیدند با روشهای گوناگون، آثار زخمها و جراحات بدن اسیران را پنهان کنند تا بیماریها آشکار نشود و بالاترین قیمت ممکن به دست آید.
فروش بردگان به شیوههای مختلف انجام میگرفت. گاه بردگان مستقیما به بازرگانانی تحویل داده میشدند که از پیش سفارش داده بودند و گاه در میدانهای حراج بنادر بزرگی چون پورتوپرنس، بریجتاون یا سالوادور دِ باهیا به بالاترین پیشنهاددهنده فروخته میشدند. برای بسیاری از اسیران، هراسانگیزترین تجربه مرحلهای بود که «هجمه» نام گرفته بود؛ جایی که خریداران با شتاب میان جمع اسیران میدویدند و کسانی را که میخواستند تصاحب میکردند.
قاره آمریکا؛ تلاقی رنج و منفعت
ورود به قاره آمریکا پایان رنج و جابهجایی نبود. جزایر کارائیب اغلب نخستین توقفگاه آفریقاییان به شمار میرفت، پیش از آنکه در سفرهایی دیگر به بازارهای برده در آمریکای شمالی، جنوبی یا مرکزی فرستاده شوند. بدینترتیب، شبکهای گسترده از تجارت برده در امتداد سواحل قاره آمریکا شکل گرفت که منافع بازرگانان کارائیب را به بازارهای سرزمین اصلی پیوند میداد.
در برزیل، آفریقاییان تازهوارد معمولا بار دیگر فروخته شده و سپس به سوی مزارع و سکونتگاههای دوردست رانده میشدند. در کارائیب نیز ناخداهای کشتیهای حامل برده اغلب اسیران را به جزایر دیگر، از جمله مستعمرات اسپانیا در آمریکای مرکزی و جنوبی و حتی بازارهای برده در سواحل اقیانوس آرام، منتقل میکردند.
پس از پایان سفرهای دریایی، جابهجایی آفریقاییان همچنان ادامه داشت. کسانی که به جامائیکا و سندومینگ (هائیتی امروز) میرسیدند، به مناطق کوهستانی و جنگلی داخلی فرستاده میشدند تا املاک جدید را توسعه دهند یا جای بردگانی را بگیرند که بر اثر کار طاقتفرسا و شرایط سخت جان باخته بودند. در آمریکای شمالی، تاجران محلی برده، آفریقاییان را از راه خشکی به نواحی داخلی در حال توسعه کارولینا منتقل میکردند تا به مالکان زمین فروخته شوند. بازماندگان آنان در قرن نوزدهم، بار دیگر از خانههای خود رانده شدند و به مرزهای تازه کشت پنبه و نیشکر در جنوب ایالات متحده کوچ داده شدند.
از لحظه اسارت در آفریقا تا فروش نهایی در قاره آمریکا، انسانهای به بردگی کشیدهشده با فقدان، وحشت و خشونتی روبهرو بودند که حتی مقاومترین افراد را نیز به چالش میکشید. در سراسر این مسیر دهشتناک، منطق تجارت و سود همواره بر زندگی آنان سایه افکنده بود و فرد بردهشده پیوسته بهعنوان «کالا» نگریسته میشد. مبادله، تجارت و سود، نیروی محرک تجارت فرااقیانوسی برده بودند؛ تجارتی که نزدیک به چهار قرن، ثروت و منفعتی عظیم را در مقیاسی بیسابقه نصیب اروپاییان غربی و استعمارگران آمریکایی کرد.
انتقال ۱۲.۵میلیون انسان آفریقایی
تجارت فرااقیانوسی برده را میتوان از منظر زندگی یک انسانِ به بردگی کشیدهشده فهمید؛ انسانی که زنجیرهای از رویدادهای ویرانگر را تجربه میکرد که آگاهانه او را از خانه، خانواده و تقریبا هر آنچه برایش آشنا بود جدا میساخت. این تجارت را همچنین میتوان از مقیاس عظیم آن درک کرد. در طول چهار قرن، بردهفروشان اروپایی حدود ۱۲.۵میلیون آفریقایی را بر کشتیهای حامل برده در اقیانوس اطلس جا به جا کردند. در این میان، نزدیک به ۱۱میلیون نفر از «گذرگاه میانی» جان سالم به در بردند و وارد زندگی تازهای در قاره آمریکا شدند. تجارت فرااقیانوسی برده، دادوستدی گسترده و دریامحور بود که از میانه قرن شانزدهم تا دهه ۱۸۶۰ ادامه یافت. تاجران اروپایی اسیران آفریقایی را از دهها نقطه در امتداد سواحل آفریقا، از سنگامبیا تا آنگولا و از دماغه امید نیک تا موزامبیک، بارگیری میکردند. با این حال، بیشتر اسیران از غرب و مرکز آفریقا و بهویژه از آنگولا تامین میشدند.
این تجارت در آغاز به دست پرتغالیها و اسپانیاییها، بهویژه پس از استقرار مزارع نیشکر در قاره آمریکا شکل گرفت. مالکان اروپایی، کشت شکر را که با نیروی کار بردگان آفریقایی در مزارع برزیل و سپس باربادوس انجام میشد، در سراسر حوزه کارائیب گسترش دادند. بهتدریج، کشت محصولات سودآور دیگری مانند تنباکو، برنج، قهوه، کاکائو و پنبه نیز رواج یافت و در کنار کارگران قراردادی اروپایی، از نیروی کار بردگان آفریقایی و هندی استفاده شد.
حدود ۷۰ درصد از آفریقاییانِ بهکارگرفتهشده در قاره آمریکا در مزارع نیشکر کار میکردند و محصولاتی چون شکر، ملاس و فرآوردههای جانبی دیگر را برای صدور به اروپا، آمریکای شمالی و دیگر مناطق جهان اطلس به بار میآوردند. پیش از ورود نخستین آفریقاییان به آمریکای شمالی تحت سلطه بریتانیا در سال ۱۶۱۹، بیش از پانصد هزار اسیر آفریقایی پیشتر به برزیل منتقل و به بردگی گرفته شده بودند. تا پایان قرن نوزدهم، این رقم به بیش از چهارمیلیون نفر رسید. بهزودی قدرتهای اروپای شمالی نیز در پی پرتغال و اسپانیا وارد این تجارت شدند. بیشترین تعداد اسیران آفریقایی توسط پرتغالیها، برزیلیها، بریتانیاییها، فرانسویها و هلندیها جابهجا شدند و تنها بریتانیاییها مسوول انتقال حدود ۳.۵میلیون نفر به قاره آمریکا بودند.
اگرچه تجارت فرااقیانوسی برده در طول زمان و در مناطق مختلف شکلهای گوناگونی داشت، اما پیامدهای آن گسترده و ماندگار بود و بخشهای بزرگی از اروپا، آفریقا، قاره آمریکا و حتی آسیا را تحت تاثیر قرار داد. از یک سو، این تجارت حاصل همکاری بردهفروشان اروپایی و آفریقایی بود کهمیلیونها انسان بیگناه را قربانی کرد؛ و از سوی دیگر، سودهای حاصل از بردهداری و تجارت برده، زمینهساز رشد اقتصادی و سیاسی در مناطق مهمی از اروپا و قاره آمریکا شد.
اروپاییان برای سازماندهی تجارت اطلس از شیوههای متنوعی بهره میبردند. اسپانیا از طریق قراردادهای «آسینتو» به دیگر کشورها اجازه میداد مستعمرات اسپانیایی در آمریکا و کارائیب را با اسیران آفریقایی تامین کنند. فرانسه، هلند و انگلستان در ابتدا به شرکتهای انحصاری تکیه داشتند، اما با افزایش تقاضا برای نیروی کار آفریقایی، تجارت بهتدریج آزادتر شد و بازرگانان بیشتری وارد آن شدند. در نتیجه، شرکتهای تجاری خصوصی قدرتمندی پدید آمدند؛ از جمله شرکت سلطنتی آفریقای بریتانیا و شرکت هند غربی هلند.
این شرکتها در بنادر بزرگ فعالیت میکردند و ساخت، تامین مالی، بیمه و سازماندهی کشتیهای برده و محمولههای آنها را بر عهده داشتند. سودهای حاصل از تجارت اطلس، شهرهایی چون لیورپول و بریستول در انگلستان، نانت و بوردو در فرانسه، لیسبون در پرتغال، ریو دو ژانیرو و سالوادور دِ باهیا در برزیل و نیوپورت در ایالات متحده را از نظر اقتصادی و سیاسی دگرگون ساخت. هر یک از این بنادر، شبکهای گسترده از ارتباطات تجاری و سرمایهای را برای تداوم این تجارت شکل دادند.
بازرگانان اروپایی و ناخدایان کشتیها، کشتیهای بادبانی خود را با کالاهای محلی و اجناس وارداتی از آسیا پر میکردند تا در سواحل آفریقا مبادله کنند. تاجران آفریقایی نیز در برابر اسیران انسانی، خواهان کالاهای مشخصی بودند. بدینترتیب، آفریقاییانِ به بردگی کشیدهشده -که اغلب با خشونت اسیر میشدند و دور از چشم افکار عمومی اروپا به بردگی درمیآمدند- در برابر میلههای آهنی، منسوجات، کالاهای تجملی، صدفهای کاوری، مشروبات الکلی، سلاحهای گرم و دیگر محصولات منطقهای مبادله میشدند.
بخش بزرگی از ثروت حاصل از تجارت فرااقیانوسی برده صرف شکلگیری صنایع و نهادهای اقتصادی و سیاسی در آمریکای شمالی و اروپا شد. به همان اندازه، سودهای بهدستآمده از تجارت برده و محصولات تولیدشده به دست بردگان، تامینکننده مالی هنرهای زیبا، هنرهای تزیینی و معماریای بود که تاثیر آنها تا امروز نیز در ذوق و زیباییشناسی جوامع مدرن باقی مانده است.
منبع:
https://slaveryandremembrance.org