پایان اندوه ونزوئلا؟

اما این سرخوشی دیری نپایید و با کنفرانس خبری دونالد ترامپ در مارآلاگو، جای خود را به نگرانی داد. رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد که ایالات متحده از این پس ونزوئلا را اداره خواهد کرد. او سخن بسیار از نفت گفت، اما از دموکراسی کلامی به میان نیاورد؛ جز آنکه ماریا کورینا ماچادو، برنده جایزه صلح نوبل و رهبر اپوزیسیون دموکراتیک را تحقیر کرد. (به زعم ترامپ، خانم ماچادو فاقد «احترام» لازم برای اداره کشور است؛ حال آنکه مردم در انتخابات ۲۰۲۴ با قاطعیتی مثال‌زدنی به نیروهای تحت رهبری او رای داده بودند؛ انتخاباتی که مادورو آن را دزدید.) در عوض، ترامپ از همکاری با معاون خود دیکتاتور سخن گفت.

لحن او چنان بود که گویی مالک کشور و منابع آن است. قرار بود ونزوئلایی‌ها صرفا گیرندگان خیرخواهی او باشند، نه معماران سرنوشت خویش.مردم ونزوئلا نیک می‌دانند که برانداختن یک دیکتاتور به‌ویژه اگر ایادی او بر مسند قدرت بمانند با بازسازی کشور یکی نیست. و ویرانی‌ها برای بازسازی بسیار است. زمانی که مادورو در سال ۲۰۱۳ به قدرت رسید، ونزوئلایی‌ها حدودا چهار برابر ثروتمندتر از امروز بودند. آنچه پس از آن رخ داد، بزرگ‌ترین انقباض اقتصادی ثبت‌شده در دوران صلح بود. فاجعه‌ای که به مهاجرت ۸‌میلیون نفر، یعنی یک‌چهارم جمعیت کشور انجامید. این فروپاشی نه حاصل تهاجم خارجی بود و نه بلایای طبیعی، بلکه فاجعه‌ای بود خودخواسته که با خشونت، سرکوب و فساد داخلی همراه شد.

کانون این فروپاشی، انهدام سیستماتیک حقوق بود. حق مالکیت تهی شد، قراردادها بی‌اعتبار گشتند، دادگاه‌ها استقلال خود را باختند، انتخابات بی‌معنا شد و اعتراض، جرم تلقی گردید. با زوال حقوق؛ امنیت، سرمایه‌گذاری، اعتماد و حتی قدرت تخیل نیز رخت بربست. مردم دیگر برای آینده برنامه‌ریزی نکردند، چرا که آینده دیگر متعلق به آنان نبود.درس این ماجرا ساده اما عمیق است. رفاه نه از نفت می‌آید، نه از فرمان‌های حکومتی و نه حتی از حاکمان خیرخواه. رفاه زاییده «حقوق» است. حقوق است که مالکیت خصوصی می‌آفریند، امنیت می‌آورد و بستر گفت‌وگو را فراهم می‌کند. این حقوق است که به مردم اجازه می‌دهد سرمایه‌گذاری کنند، نوآوری داشته باشند، رؤیا بپرورانند و واقعیت را دگرگون سازند.

حقوق را بگیرید، جامعه پژمرده می‌شود؛ احیایش کنید، بهبود ممکن می‌شود.نیاز امروز ونزوئلا نه انتقام از مادورو است و نه بداهه‌نوازی‌های ترامپ، بلکه بازگشت به آزادی و صلح است. بشر پیش‌تر فناوری دستیابی به این هدف را اختراع کرده است: دموکراسی. دموکراسی صرفا رای دادن نیست؛ بلکه نظامی است برای همسو کردن خواسته‌ها ضمن پاسداری از آزادی‌ها. این تنها مکانیسمی است که می‌شناسیم که می‌تواند در درازمدت، اقتدار سیاسی را با رضایت اجتماعی همگام سازد. ونزوئلا در بخش بزرگی از اواخر قرن بیستم از این موهبت برخوردار بود و این همچنان فرمول جهانی رفاه پایدار است.پروژه چاویسم که از سال ۱۹۹۹ آغاز شد، این نظام را تدریجی اما بی‌رحمانه فرسود؛ با حذف نظارت‌ها و توازن قوا، محدود کردن آزادی‌های فردی و نهایتا نابودی خود دموکراسی. راه بازگشت، پیمودن همین مسیر به صورت معکوس است. هیچ راه میانبری جز احیای حقوق و حاکمیت قانون وجود ندارد.نکته حیاتی اینجاست که جامعه ونزوئلا سخت‌ترین بخش کار را انجام داده است.

این ملت با صبر و شجاعت، روندی طولانی از همبستگی را طی کرد. در سال ۲۰۲۳، ونزوئلایی‌ها یکپارچه پشت سر خانم ماچادو به‌عنوان رهبر اپوزیسیون دموکراتیک ایستادند، اما شاهد حذف خودسرانه او از رقابت بودند. سال بعد، آنها با رای قاطع به همکار او، ادموندو گونزالس اوروتیا، در سراسر کشور علیه دیکتاتوری رای دادند. اراده مردم ونزوئلا شفاف‌تر از این نمی‌توانست باشد. آنچه ناکام ماند، ترجمه این اراده به قدرت سیاسی بود.بنابراین مسیر حیاتی پیش‌رو با یک ایده ساده آغاز می‌شود: احترام به همان اراده. ونزوئلا نیازمند حکومتی غیرنظامی است که مقید به قانون، محترم‌شمارنده آزادی‌های فردی، پاسخگو به رای‌دهندگان و توانمند در بازسازی نهادها باشد.به نظر می‌رسد آقای ترامپ این اصل را درنمی‌یابد. سخنان او چنان بود که گویی ذخایر عظیم نفت، دموکراسی را غیرضروری می‌کند؛ انگار سرمایه‌گذاری خارجی، به‌ویژه از سوی شرکت‌های نفتی آمریکا، می‌تواند جایگزین عادی‌سازی سیاسی شود. این یک توهم است، حتی با معیارهای خود رئیس‌جمهور آمریکا.

نفت تا زمانی که استخراج و نقد نشود، ثروت نیست؛ و این فرآیند نیازمند سرمایه‌گذاری بلندمدت است. لازمه سرمایه‌گذاری نیز امنیت حقوقی است: حق مالکیت، قراردادهای لازم‌الاجرا، مالیات شفاف و قوانین پیش‌بینی‌پذیر برای امتیازات و پرداخت‌ها. شرکت‌های نفتی که نه به رؤسای‌جمهور، بلکه به سهامداران و نهادهای نظارتی پاسخگو هستند، سرمایه خود را در خلأ قانونی به خطر نمی‌اندازند. بدون یک نظام حقوقی مشروع، این تصور که ذخایر نفت می‌تواند ونزوئلا را نجات دهد—و برای آمریکا پول‌ساز باشد—با اندکی تامل فرو می‌ریزد.ریسک عمیق‌تر، ژئوپلیتیک است. ونزوئلا نباید به مستعمره، موضوعی حاشیه‌ای یا پروژه‌ای معاملاتی برای منافع کوتاه‌مدت آمریکا بدل شود. بزرگ‌ترین موفقیت‌های آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، نه از استخراج منابع اروپا یا ژاپن، بلکه از تامین «کالاهای عمومی» حاصل شد: امنیت، بازسازی نهادی و نظمی مبتنی بر قانون که به جوامع اجازه شکوفایی داد. این راهبرد منافع عظیمی هم برای دریافت‌کنندگان و هم برای خود آمریکا به همراه داشت.

ونزوئلا به همان فرمول لیبرال نیاز دارد: صلح، عدالت، دموکراسی و حقوق. اشتیاق شجاعانه شهروندان به دموکراسی باید به کار گرفته شود، نه اینکه به حاشیه رانده شود. در غیر این صورت، بذرهای نزاع آینده رشد خواهند کرد، به‌ویژه اگر آمال ملی با اولویت‌های آمریکا در تضاد قرار گیرد. چنانکه آن ترانه یادآور می‌شود، اندوه را پایانی نیست. ونزوئلا بیش از سهم خود رنج کشیده است. اما آن ساعات گذرای شادی، حقیقتی بنیادین را آشکار کرد: ونزوئلایی‌ها نه از دموکراسی دست کشیده‌اند و نه از یکدیگر. اکنون وظیفه آن است که از دل آن امید، واقعیتی پایدار بسازیم: نه با زور و نه با توهمات نفتی، بلکه با احیای اراده مردم تا بتوانند کار دشوار و صبورانه بازگرداندن حقوق و بازسازی نهادها را آغاز کنند. این تنها مسیری است که شادی، با تمام شکنندگی‌اش، شاید بالاخره بتواند راهی برای ماندگاری بیابد.

* استاد اقتصاد در دانشگاه‌ هاروارد