بنزین سوپر؛ افشاگر تناقض‏‏‏‌های ساختاری

بنزین‌سوپر وارداتی، پیش از آنکه فرصت تثبیت جایگاه خود را پیدا کند، به کالایی کم‌‌‌‌مشتری و حاشیه‌‌‌‌ای تبدیل شد؛ محصولی که نه توانست نظر مصرف‌کننده را جلب کند و نه به ابزار موثری برای مدیریت مصرف یا کاهش فشار بر تولید داخلی بدل شد. اعلام رسمی انجمن جایگاه‌داران سوخت مبنی‌بر اینکه استقبال مردم از این بنزین «در حد صفر» بوده، بیش از آنکه یک خبر کوتاه باشد، زنگ خطری برای سیاستگذاری انرژی در ایران است. کشوری که روزانه بیش از ۱۲۰‌میلیون لیتر بنزین مصرف می‌کند، حالا با محصولی مواجه‌شده که فروش روزانه‌‌‌‌اش در بهترین حالت به چند ‌هزار لیتر می‌رسد؛ رقمی که در مقیاس ملی، عملا هیچ است. این شکاف عظیم میان انتظار سیاستگذار و رفتار واقعی بازار، پرسشی اساسی را پیش می‌کشد: چرا بازار سوخت به بنزین باکیفیت «نه» گفت؟

رفتار مصرف‌کننده ایرانی

بر اساس تبیین‌‌‌‌هایی که از سوی کارشناسان حوزه اقتصاد انرژی صورت ‌گرفته‌است، می‌توان یک مدل تحلیلی برای این پدیده ترسیم کرد که نخستین بخش آن به رفتار مصرف‌کننده ایرانی اشاره دارد؛ رفتاری که نه از سر بی‌‌‌‌توجهی به کیفیت، بلکه بر پایه یک منطق اقتصادی شکل‌ گرفته‌است. اقتصاد سوخت در ایران دهه‌‌‌‌هاست که بر ستون یارانه سنگین بنا شده و بنزین ارزان به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده‌است. در چنین ساختاری، بنزین دیگر صرفا یک فرآورده نفتی نیست، بلکه کالایی اجتماعی و حتی سیاسی است. مصرف‌کننده‌‌‌‌ای که سال‌ها بنزین را با قیمتی ناچیز خریداری کرده، طبیعی است که در‌برابر بنزینی با نرخ ۸۰‌هزار‌تومان یا بالاتر، حتی مکث هم نکند. برای این مصرف‌کننده، مساله کیفیت در‌برابر هزینه روزمره رنگ می‌‌‌‌بازد و تصمیم نهایی نه در موتور خودرو، بلکه در جیب خانوار گرفته‌می‌شود؛ این در حالی است که سیاستگذار، بنزین‌سوپر وارداتی را با منطق بازار آزاد و ارزش‌افزوده طراحی کرده‌بود؛ گویی انتظار داشت مصرف‌کننده ایرانی همان مسیری را طی کند که در بازارهای رقابتی جهان طی می‌شود، اما این قیاس از اساس معیوب است. در کشوری که فاصله قیمت بنزین یارانه‌‌‌‌ای با قیمت واقعی آن ده‌‌‌‌ها‌برابر است، نمی‌توان انتظار داشت مصرف‌کننده به‌‌‌‌طور ناگهانی بر اساس کیفیت تصمیم بگیرد. بنزین‌سوپر وارداتی، پیش از آنکه فرصتی برای اثبات مزایای فنی خود پیدا کند، در ذهن مصرف‌کننده در طبقه «کالاهای لوکس و غیرضروری» قرارگرفت؛ کالایی که حذف آن هیچ خللی در زندگی روزمره ایجاد نمی‌کند.

تفاوت نامحسوس

از سوی دیگر، تفاوت کیفی این بنزین نیز آنقدر محسوس نبود که بتواند این شکاف قیمتی را توجیه کند. به گفته فعالان صنفی، بنزین‌سوپر وارداتی از نظر اسناد و منشأ، محصولی واقعی و وارداتی است، اما از منظر تجربه مصرف‌کننده، تفاوت آن با بنزین‌‌‌‌های موجود چندان چشمگیر نیست. اختلاف اصلی در عدد اکتان و رنگ سوخت خلاصه می‌شود؛ ویژگی‌هایی که تنها برای خودروهای خاص با موتورهای حساس یا پیشرفته معنا پیدا می‌کند. در بازاری که بخش بزرگی از ناوگان خودرویی کشور از خودروهای قدیمی یا میان‌‌‌‌رده تشکیل‌شده، این مزیت فنی عملا به مزیتی خاموش تبدیل می‌شود؛ مزیتی که نه دیده می‌شود و نه حس. همین ناپیدایی مزیت، یکی از دلایل اصلی کم‌‌‌‌اقبالی به این طرح بود. بنزین‌سوپر وارداتی بدون آنکه روایت فنی روشنی برای مصرف‌کننده ساخته شود، وارد بازار شد.

نه توضیح شفافی درباره کاهش مصرف، افزایش عمر موتور یا کاهش آلایندگی ارائه شد و نه کمپین اطلاع‌‌‌‌رسانی موثری شکل‌گرفت که بتواند تفاوت این سوخت را به زبان ساده ترجمه کند. در غیاب چنین روایتی، قیمت بالاتر به‌‌‌‌تنهایی نمی‌تواند انگیزه‌‌‌‌ساز باشد. نتیجه آن شد که بنزین‌سوپر، به‌‌‌‌جای آنکه به‌عنوان «سوختی بهتر» شناخته شود، صرفا برچسب «بنزین گران» خورد. در این میان، انتشار تصاویر صف‌‌‌‌های ظاهرا طولانی در برخی جایگاه‌ها نیز نتوانست این واقعیت را پنهان کند. توضیح انجمن جایگاه‌داران نشان می‌دهد؛ این صف‌‌‌‌ها بیش از آنکه نشانه تقاضای بالا باشند، حاصل محدودیت عرضه فیزیکی بوده‌اند. وقتی در شهری مانند تهران تنها چند جایگاه سیار و هرکدام با یک نازل فعال هستند، تجمع چند خودرو به‌‌‌‌سادگی به شکل صف دیده می‌شود، اما آمار فروش، تصویر واقعی بازار را عریان می‌کند؛ چند‌هزار لیتر فروش در کشوری با مصرف روزانه بیش از ۱۲۰‌میلیون لیتر، به‌‌‌‌معنای شکست در جلب تقاضاست.

ساختار بازار سوخت

لایه مهم دیگر این ناکامی، به ساختار بازار سوخت در ایران بازمی‌‌‌‌گردد؛ بازاری که اساسا برای تنوع قیمتی و رقابت کیفی طراحی نشده‌است. شبکه توزیع، نظام کارت سوخت و سهمیه‌‌‌‌بندی، همگی در خدمت یک هدف مشخص بوده‌اند: تامین سوخت ارزان و فراگیر. در چنین بازاری، معرفی یک محصول گران‌‌‌‌قیمت بدون اصلاح زیرساخت‌ها، به‌‌‌‌نوعی تزریق یک عنصر بیگانه است. بنزین‌سوپر وارداتی نه جایگاه مشخصی در این ساختار دارد و نه مسیر روشنی برای رسیدن به مصرف‌کننده هدف. نه خودروهای لوکس به‌‌‌‌طور هدفمند مخاطب این سوخت قرارگرفتند و نه مشوقی تعریف شد که مصرف‌کننده را به تغییر رفتار ترغیب کند. نخستین عرضه بنزین‌سوپر وارداتی در بورس انرژی در دوم آذرماه امسال انجام شد؛ عرضه‌‌‌‌ای که با همان قیمت پایه ۶۵‌هزار و ۸۰۰‌تومان به ازای هر لیتر کشف قیمت شد و عملا رقابتی برای آن شکل نگرفت. قرار بود در دومین عرضه، یکشنبه ۱۴ دی‌‌‌‌ماه، قیمت پایه به ۶۹‌هزار و ۵۰۰‌تومان افزایش یابد و بنزین به شرکت‌های توزیع‌‌‌‌کننده فروخته شود؛ اما این روند با ورود دستگاه اجرایی ناظر بر تولید و پخش فرآورده‌های نفتی و تذکر رسمی به شرکت واردکننده متوقف شد. از آنجا که پارت دوم عرضه نیز از محل همان محموله اولیه و بدون انجام واردات جدید صورت می‌گرفت، قیمت پایه ‌بار دیگر به همان ۶۵‌هزار و ۸۰۰‌تومان بازگشت. این رفت‌‌‌‌وبرگشت قیمتی، پیش از آنکه بازار فرصت شکل‌گیری پیدا کند، نخستین سیگنال بی‌‌‌‌ثباتی و تردید را به بازیگران بازار مخابره کرد.

بی‌‌‌‌ثباتی قیمت ارز

بی‌‌‌‌ثباتی سیاستگذاری نیز مزید بر علت شد. رفت‌‌‌‌وبرگشت قیمت در بورس انرژی، توقف عرضه دوم و بازگشت به قیمت پایه قبلی، همگی پیش از آنکه بازار فرصت نفس‌کشیدن پیدا کند، سیگنال تردید و ناپایداری مخابره کردند. برای مصرف‌کننده، این پیام روشن بود که حتی سیاستگذار نیز به آینده این محصول اطمینان ندارد. برای واردکننده هم ریسک به حدی بالاست که ادامه مسیر را غیرمنطقی می‌کند. همان‌طور که فعالان صنفی تاکید می‌کنند، در شرایط نوسان شدید نرخ ارز، هیچ واردکننده‌‌‌‌ای نمی‌تواند با اطمینان برنامه‌‌‌‌ریزی کند؛ بازاری که قیمت آن ممکن است ظرف چند روز دستخوش تغییرات جدی شود، جذابیتی برای سرمایه‌گذاری ندارد. در نهایت، تجربه بنزین‌سوپر وارداتی را باید فراتر از یک شکست مقطعی دید.

این تجربه، آینه‌‌‌‌ای است که تناقض‌‌‌‌های عمیق سیاست انرژی در ایران را منعکس می‌کند. تلاش برای استفاده از ابزارهای بازار آزاد، بدون اصلاح بستر یارانه‌‌‌‌ای و بدون تعریف بازار هدف، نتیجه‌‌‌‌ای جز ناکامی ندارد. تا زمانی‌که قیمت‌ها سیگنال واقعی به مصرف‌کننده ندهند، تا زمانی‌که کیفیت سوخت در چارچوب یک سیاست جامع و بلندمدت تعریف نشود و تا زمانی‌که بازار سوخت از حالت یکنواخت و دستوری خارج نشود، هرگونه تلاش برای عرضه سوخت‌های متنوع و گران‌‌‌‌تر، محکوم به تکرار همین سرنوشت است. عدم‌استقبال از بنزین‌سوپر وارداتی، نه نشانه بی‌‌‌‌نیازی بازار ایران به کیفیت است و نه دلیلی بر ناکارآمدی این نوع سوخت. این اتفاق بیش از هر چیز، نشان‌دهنده شکاف عمیق میان سیاستگذاری و واقعیت اقتصادی جامعه است؛ شکافی که اگر پر نشود، حتی بهترین و باکیفیت‌‌‌‌ترین بنزین‌‌‌‌ها هم در پمپ‌‌‌‌ها باقی خواهند ماند، بی‌‌‌‌آنکه مشتری جدی پیدا کنند. اگر سیاستگذار به‌دنبال اصلاح واقعی بازار سوخت است، این تجربه باید نه فراموش شود و نه تکرار؛ بلکه به‌عنوان درسی پرهزینه، مبنای بازنگری عمیق در اقتصاد انرژی کشور قرار گیرد.