احمد طالبینژاد درباره بازیگران مطرح سینمای ایران حرف زد
سیر تحول تیپهای ثابت در سینمای ایران
طالبینژاد گفت: «عجیب این است که بسیاری از جوانان بعد از انقلاب هم این سه بازیگر را میشناسند و فیلمهایشان را هم دوست دارند. بخشی از آن به هنر بازیگر برمیگردد. بهروز وثوقی، تنها یک بازیگر نیست، واقعا یک آرتیست است. او از هر فرصتی برای رشد و ارتقای خود استفاده میکرد. به خاطر دارم سال ۵۶ به پشت صحنه فیلم «کاروانها» رفته بودیم. «کاروانها» فیلمی ایرانی-آمریکایی بود که در اطراف اصفهان ساخته میشد که آنتونی کوئین شخصیت اصلی آن بود و چند بازیگر ایرانی مانند بهروز وثوقی، محمدعلی کشاورز، محمدتقی کهنمویی و پرویز قریب افشار نیز در این فیلم حضور داشتند.»
او افزود: «لوکیشن فیلم محوطه عجیبی بود؛ صحرایی در منطقه عشایری بود که پر شده بود از گله گوسفند و شتر و اسب. فیلم با سه دوربین به اندازه یک وانت بار فیلمبرداری میشد. تمام بازیگران ایرانی در حال استراحت، شوخی و وقتگذرانی بودند اما بهروز وثوقی کتاب «انسان تکساحتی» هربرت مارکوزه را در دست داشت و در حال مطالعه آن بود. درحالیکه دیگر بازیگران آن دوره این گونه نبودند. مسعود کیمیایی تعریف میکرد که زمانی که میخواست فیلم «غزل» را با کمک فردین بسازد، از فردین خواهش کرد که داستان «مزاحم» نوشته خورخه لوئیس بورخس را مطالعه کند، او قبول کرد اما نخواند، فیلمبرداری تمام شده بود اما او هنوز کتاب را نخوانده بود. درحالیکه بهروز وثوقی برای بازی در فیلم «داش آکل» ۱۰ بار داستان کوتاه «داش آکل» صادق هدایت را خوانده بود. بخشی از آن به شخصیت او برمیگردد.»
طالبینژاد ادامه داد: «ناصر ملک مطیعی به نوعی برای تماشاگران حالت نوستالژیک داشت. مردم فکر میکردند که او جزو اولین آرتیستهای سینمای ایران است. تیپ جاهلی پیدا کرده بود و در آن جا افتاده بود. به طوری که زمانی که برای ختم او به مسجد رفته بودم، چندین کلاهمخملی جلوی در بودند و ما را به داخل مجلس ختم هدایت کردند. ناصرخان برای مردم همانند تختی شده بود، درحالیکه تختی یک مدال طلا بیشتر نگرفت ولی محبوب مردم شده بود. ملکمطیعی هم به دلیل محرومیت، این محبوبیت را بیشتر بهدست آورد.
اما فردین همانطور که گفتم تندیس است، یک ابرمرد برای تماشاگران بود که هم زیبایی ظاهری داشت و هم محبوب بود. زمانی که مدل موهایش را تغییر میداد و در فیلمی حضور پیدا میکرد آن فیلم نمی فروخت. مثلا فیلم «غزل» کیمیایی در آن زمان آن طور که باید نفروخت، به دلیل اینکه چهره سابق فردین را نداشت، مدل مو و ریش او با چهره همیشگیاش متفاوت بود و لهجه روستایی داشت. او خوشرقص و خوش آواز بود؛ تندیسی بود که تبدیل به نماد ملی برای عامه شده بود.»
این منتقد گفت: «به نظر من فردین هنرپیشه نبود، ستاره بود. ستارهها دوران درخشان دارند، دوران افول دارند و دوباره بعد از مدتی میدرخشند. او هم چند مرحله این چنینی در کارنامه کاری خود داشت. برای مردم تبدیل به یک قدیس شده بود، درحالیکه همه اکتهایش غلط و اغراقشده بود.فردین بازی تیپیکال داشت. دو بار برای مجله فیلم با او مصاحبه کردم. او مرد بسیار محترمی بود ولی واقعیت این است که استعداد بازیگری نداشت. بیشتر تیپ بود و وقتی تیپ کار میکرد محبوب واقع میشد ولی وقتی شخصیت کار میکرد، آن فیلم نمیفروخت. درحالیکه بهروز وثوقی طیف گستردهای از بازیگری اعم از «ممل آمریکایی» را در کارنامه خود دارد تا فیلم «ملکوت» ساخته خسرو هریتاش که فیلمی پیچیده و فلسفی است.»
طالبینژاد درباره تغییر ذائقه فیلم دیدن مردم در دهههای قبل از انقلاب گفت: «سلیقه مردم دیگر فیلمهایی نظیر «گنج قارون» را نمیپذیرفت و فیلمهایی از این دست کمفروغ شدند. آن نوع سینمای لیریک که آخرش قهرمان پیروز میشود و رویافروشی میکرد دیگر طرفداری نداشت. افول فردین از همین جا شروع شد. او تلاش کرد متفاوت شود ولی دیگر چون همان فردین همیشگی نبود، در نظر تماشاگر جالب نبود.مردم دیدند بازیگری مثل بهروز وثوقی در فیلمها مدل موی متفاوتی دارد، پاشنه کفشش خوابیده است و به جای اینکه کتک بزند، کتک هم میخورد و خودش انتقام میگیرد.
جامعه ما در آن زمان بهخصوص در نیمه دوم دهه ۴۰ و نیمه اول دهه ۵۰ دچار چندپارگی عجیبی بود. فضای روشنفکری پدید آمده بود که در تقابل با فضای عوامزدگی قرار میگرفت. خود اینها باعث میشد مسائل اجتماعی جزو نیازهای مردم شود که مردم آن را در فیلمها میدیدند. «قیصر» چنین پاسخی به مردم میداد؛ از طرفی «قیصر» عرق مذهبی داشت. البته خود مسعود کیمیایی این موضوع را قبول ندارد ولی او را زمانی متقاعدش کرده بودم که «قیصر» یکی از مذهبیترین فیلمهای سینمای ایران است. معتقدم فیلم مذهبی تنها آن فیلمی نیست که در آن نماز و روزه عنوان میشود. فیلم مذهبی، فیلمی است که بنمایه تفکرش از مذهب گرفته شده باشد. در مذهب شیعه شما موظفید اگر کسی به شما ظلم کرد پاسخ بدهید.»
این منتقد درباره تغییر ذائقه در سالهای اخیر توضیح داد: «هر چه به تماشاگر ارائه دهی سلیقه آن هم به همان سو برمیگردد. در حال حاضر جوی در جامعه وجود دارد که بسیار دردناک است. حتی دیدهام که در افراد تحصیلکرده نیز این اشتیاق بیشتر است؛ و آن عشق به سریالهای ترکی است. گویا جامعه تشویق میشود که سریالهای ترکی ببیند. چون سرگرم مد و موی لباس و مثلث عشقی میشود و از مسائل اصلی فارغ میشود. حتی فیلمهای کمدی مثل «فسیل» هم از این قاعده مستثنی نیستند. این فیلمها چیزی جز برانگیختن احساسات نوستالژیک ندارند؛ درحالیکه در انتهای فیلم چیزی عاید شما نمیشود. حتی دریافت درستی از حاکمیت آن زمان هم به شما نمیدهد؛ تنها هدفشان سرگرمی است.»
طالبینژاد افزود: «سلیقهها آنقدر نازل شده که مردم به دنبال تماشای سریالهای ترکی هستند. حتی سریالهای خودمان هم همین است و اغلب قابلتحمل نیستند. گاهی تکههایی از این سریالها را میبینم و با خود میگویم ما بعد از این همه سال پیشرفتی نکردهایم. این مقایسه صرفا مدافعانه نیست. پیش از انقلاب سریالی به نام «داوینچی» پخش میشد که درباره زندگینامه لئوناردو داوینچی، نقاش معروف بود. به قدری مورد استقبال واقع شده بود که باورتان نمی شود. همچنین فیلمهای برگمان را شبکه دو پیش از انقلاب نشان داد، مردم واقعا استقبال کردند و نقدها نوشته میشد و درباره آن بسیار صحبت میکردند.»