فروغ؛ عصیانِ واژه، تولدی دیگر
از مشروطه تا نیما: در جستجوی زبان تازه
در این برنامه که با عنوان «فروغ عصیانگر مغموم» برگزار شد، منیر سلطانپور، شاعر و نویسنده درباره هستیشناسی شعر فروغ سخن گفت. وی با اشاره بهمواجهه شاعران مشروطه با پدیده تجدد گفت:
برای اینکه به شعر و اندیشه و جهانبینی فروغ بهعنوان یک شاعر مدرن و متجدد بپردازم لازم است به سالهای پیشتر مثلاً حدود انقلاب مشروطه اشارههایی بکنم. با انقلاب مشروطه دستاوردهای تمدن اروپایی مانند روزنامه، مجلس، قانون اساسی و ... کمکم وارد ایران شد اما هنوز مواجهه فکری در آن دیده نمیشد. درواقع انقلاب مشروطه نخستین و مهمترین گام ایرانیان برای گذار از سنت به مدرنیته بود. با آمدن مفاهیم جدید و نوگرایی نسبی جامعه شاعران هم تحت تاثیر قرار گرفتند. یعنی درواقع مجموع تحولات و تغییراتی که در فضای سیاسی و فرهنگی ایران رخ داد باعث شد که شاعران همگام با این تغییرات به اوضاع زمانه توجه بیشتری نشان دهند و کمکم مفاهیم و واژههای جدیدی را وارد شعر کنند.
باوجودی که در دوره مشروطه روزنامه بسیار رواج داشت اما هنوز شعر مهمترین و موثرترین رسانه محسوب میشد. شاعران دوره مشروطه به این نتیجه رسیدند که ادبیات گذشته ایران بهرغم تمام اهمیت و قداستش نزد ایرانیان دچار رکود و انجماد شده است و نیاز به تحول دارد.
شاعران دوره مشروطه تلاش کردند شعر را از دسترس خواص و انحصار بیرون بیاورند و آن را به میان مردم ببرند و از طرف دیگر تجدد و نوگرایی و گرایش به آن را در شعر خود نشان دهند.
ازجمله این شاعران بهار است شاعری که هم روزنامهنگار بود و هم سیاستمدار. بهار هم مثل دیگر شاعران این دوره تلاش بر نوگرایی دارد:
یا مرگ یا تجدد و اصلاح
راهی جز این دو پیش وطن نیست
ایران کهن شده است سراپای
درمانش جز به تازه شدن نیست
میبینیم که بهار باوجودی که اصرار بر تجدد و نوگرایی دارد در همین دو بیت گرفتار زبان کهنه است.
نوگرایی شاعران مشروطه برخاسته از نظریه منسجمی نیست. شاعران بیشتر بهنقد و نفی سنتهای ادبی گذشته میپرداختند اما جایگزین عمیقی بهجای آن نداشتند.
نیما: گذر از قالب کهن به جهانبینی نو
اما با ظهور نیما وضع فرق میکند. کار نیما با کار شاعران مشروطه تفاوت دارد. نیما در ظاهر کارش شکستن قالبهای پرهیمنه و باشکوه ادبیات کلاسیک بود اما واقعیت آن فراتر از این حرفها بود.د مهمترین کار نیما ایجاد نگاه نو و جهانبینی جدید و فضای تازه بود.
شاید مهمترین وظیفهای که نیما انجام داد تغییری بود که در دید شاعر از طبیعت به وجود آورد. نیما معتقد بود تغییر اساسی که در شعر امروز باید رخ دهد مشاهده عمیق و دقیق شاعر است حتی اگر این شعر در بحور سنتی سروده شده باشد.
نیما شاعران را دعوت کرد که مضمون شعرشان را بدون واسطه از طبیعت بگیرند. نیما میگفت تجربهای که بدون واسطه از طبیعت نباشد، تجربهای که شخصی و مخصوص شاعر نباشد، بازگویی ملالآور بینش و تجربههای دیگران است. شاعر باید هستی را از زاویهای خاص و مطابق فردیت خود بنگرد در آن چیزهایی ببیند و کشف کند که دیگران ندیدهاند و کشف نکردهاند.
نیما در کتاب حرفهای همسایه گامبهگام فرضیههای شعری خود را بازگو میکند و شعر مطلوبش را معرفی مینماید. این فرضیهها آسانیاب نیستند و در لا بلای گفتههای او پنهان ماندهاند.
فروغ و تولدی دیگر: شکستن تابوهای واژگانی
فروغ پیش از تولدی دیگر با ابراهیم گلستان آشنا شده بود و چند فیلم مستند مثل «خانه سیاه است» و «آب و گرما» ساخته بود. از طرف دیگر با شعر شاملو و نگاه متفاوت او به زبان آشنا شده بود. فروغ میگوید وقتیکه «شعری که زندگی است» شاملو را خواندم متوجه شدم که امکانات زبان فارسی خیلی زیاد است. این خاصیت را در زبان فارسی کشف کردم که میتوان حتی سادهتر از شعری که زندگی است شعر گفت، یعنی به همین سادگی که من الان دارم با شما حرف میزنم. ولی مهمتر از همه اینها تاثیر تئوریهای نیما در فروغ بود و درواقع فروغ با تولدی دیگر از نو متولد شد.
فروغ در مجموعه شعر تولدی دیگر به بینش خاص خود رسیده است و نگاه او به اطرافش عمیق و اندیشمند شده است. شعرهای فروغ در مجموعه «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» پارامترهای شعر مدرن و یک شاعر به فردیت رسیده را پیدا میکنند.
شعرِ زندگی: وقتی همه واژهها شاعرانه میشوند
یکی از این پارامترها گزینش واژههای شعر است. در ادبیات کهن برخی واژهها شاعرانه و برخی غیر شاعرانه محسوب میشدند و این رویه بهعنوان یک قاعده پذیرفتهشده بود که قدرت واژهگزینی شاعر را محدود میکرد. اما در شعر جدید همه واژهها امکان کاربرد دارند و فقط باید بهجایگاه آن توجه کرد.
به قول کاووس حسنلی در کتاب «گونههای نوآوری در شعر معاصر ایران» در باور شاعران نوپرداز همچون نیما، شاملو، فروغ، سپهری و... هیچ واژهای در ذات خود شاعرانه یا غیر شاعرانه نیست بلکه شیوه رفتار با آن واژه است که ارزش شاعرانگی آن را مشخص میکند.
به واژگان این شعر توجه کنید:
چقدر دور میدان چرخیدن خوب است
چقدر روی پشتبام خوابیدن خوب است
چقدر باغ ملی رفتن خوب است
چقدر مزه پپسی خوب است
چقدر سینمای فردین خوب است
و من چقدر از همهچیزهای خوب خوشم میآید
فروغ خود درباره گزینش واژههای شعر میگوید: دیدم کلمه لازم دارم، کلمههای تازه که مربوط به دنیای واقعی من است. اگر میترسیدم میمردم اما نترسیدم. کلمهها را وارد کردم. به من چه که این کلمه هنوز شاعرانه نشده است. جان که دارد شاعرانهاش میکنیم. و اینگونه است که مثلاً فروغ میگوید:
میتوان تنها به حل جدولی پرداخت
میتوان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت.
از «من» شعری تا «ما»ی انسانی: سیر تحول درونی فروغ
یا مثلاً یکی دیگر از پارامترهای شعر مدرن پیوستگی موضوعی و انسجام ساختاری است. یکی از تفاوتهای اساسی شعر کلاسیک و شعر معاصر همین پیوستگی موضوعی است. در شعر کلاسیک بهاستثنای منظومهها و برخی اشعار روایی دیگر کمتر میتوان پیوستگی موضوعی را مشاهده کرد. در اغلب اشعار گذشته پیوندها به شکل افقی تنظیمشده است و بیتها بهعنوان واحدهای معنایی عمل میکنند. یعنی ممکن است در هر بیت از یک غزل موضوع متفاوتی مطرح شود. اما یکی از ویژگیهای بارز در شعر معاصر وحدت موضوعی است. یعنی ذهن شاعر بر یک موضوع متمرکز است و در طول شعر همان موضوع پرداخت میشود. در شعر معاصر شاعر یک موضوع را از ابتدا تا انتها میسراید و روایت میکند و اینگونه نیست که در یک بیت از دوری معشوق بنالد و در بیت دیگر از زمانه شکوه کند و در بیت بعد پند و اندرز دهد. این پیوستگی موضوعی در دو کتاب آخر فروغ بهخوبی رعایت شده است.
ایمان به فصل سرد،روایت جهان تهی و تاریک
کتاب ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد بعد از مرگ فروغ منتشر شد. شاعر در این مجموعه و بهخصوص در منظومه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد جهانی تاریک و تهی را توصیف میکند و بوی مرگ و ناامیدی از هر بند این مجموعه به مشام میرسد:
من از جهان بیتفاوتی فکرها و صداها میآیم
و این جهان به لانه ماران مانند است
و این جهان پر از صدای پاهای مردمی است
که همچنان که تو را میبوسند
در ذهن خود طناب دار تو را میبافند
درواقع در این دو مجموعه پایانی فروغ دغدغههای او از دغدغههای شخصی به خود انسانی کمال بروز مییابد و شعر او نهتنها بیانگر درونیاتش است بلکه آیینهای میشود که هر خوانندهای میتواند خود را و جامعه و روزگارش را در آن مشاهده کند.
آیینه انسان امروز؛ میراث ماندگار فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد یکی از بهترین شاگردان نیماست. او توانست در مسیر تکاملی آثار خود از عنصر فردیت به بهترین شکل بهره گیرد. او بهعنوان یک شاعر شهری و از طبقه متوسط دغدغههای انسان امروز را در شعر خود نمایان ساخت و با اوضاع سیاسی، اجتماعی، جامعه، عشق و جایگاه زن نقادانه برخورد کرد. شعر فروغ نزدیکترین نوع نگاه به انسان امروز را نشان میدهد.
در این برنامه حمیدرضا وطنخواه، لطف اله صافی، آرزو بدیهی و چند تن دیگر از شاعران معاصر شعر خواندند.